آرتاآرتا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

آرتای ناز کوچولو

بدون عنوان

باورم نمی شه پارسال همین وقتا بود که آرتا دنیا اومد.............. چقدم ناز بود.کوچولو....۲.۶۵۰وزنش بود.قدشم ۴۹ سانت. الان خوابیده عین یه فرشته... راستی الان وزنش تقریبا 10كيلو و 200گرم و قدش 76 سانت. قربونش برم من.... که چقد دوسش دارم.... ایشالا صد سال سالم و خوشبخت زندگی کنه ...
15 اسفند 1390

تولد آرتا

   ديشب واسه آرتاي گلم جشن تولد گرفتم.البته با يه هفته تاخير! دوستام گفته بودن ما واسه يك سالگي ني ني هامون تولد گرفتيم زياد جالب نبوده.ني ني نمي فهميده و نق ميزده و ... منو متقاعد كرده بودن نگيرم. ولي من همهش نارحت بودم و عذاب وجدان! داشتم كه واسه بچه م تولد نگرفتم! ديگه دلم طاقت نياورد و يه جشن تولد خودموني واسه گلم گرفتم. ديشب آرتا با بادكنكا بازي ميكرد.اينقد با مزه اينكارو ميكرد كه نگو........ يه عالمه هم كادو گرفت! در كل خوش گذشت. در اخر ميگم:آرتاي من الهي صدساله شوي.........     ...
15 اسفند 1390

بدون عنوان

بعد يه غيبت طولاني اومدم تا در مورد پسر نازم بنويسم   آرتا همچنان شير خشك نمي خوره.حسابي لاغر شده و من خيلي ناراحتم.جند روزي هم مريض بود كه خدا رو شكرفعلا خوبه.غذاش هم تعريفي نداره.........   يه هفته ده روزي هست كه چند قدمي راه ميره و ميفته  خيلي بامزه س و من خيلي خوشحالم.هوراااااا   دو تا دندون جديد داره در مياره  ...
15 اسفند 1390

سلام

سلام من اومدم .بازم دير اومدم  آرتا كوچولوي من ديگه  واسه خودش مردي شده........   من قربونش برم كه با خنده هاش شادي رو مياره تو خونه مون  ...   تو دلامون ... تو زندگيمون ........   صداي قشنگش آرامش مي ده بهمون .وقتي خوابه انگار يه چيزي گم كرديم .يه چيزي كمه .خونه سوت و   كور ميشه.خيلي عجيبه ولي وقتي مي خوابه دلم براش تنگ ميشه.تند  و تند ميرم نيگاش مي كنم .   بچه ها تو خواب عين فرشته هاميشن. تو خواب كه نيگاش مي كنم دلم مي گيره .يه حس عجيبي بهم دست ميده.............   يه هفته اي هست كه خوب راه ميره البته هنوزم گاهي ميفته اما  دوباره پا ميشه و راه ميره   ...
15 اسفند 1390

دلتنگي هاي مادرانه....

پسر گلم نمي دونم روزي كه اينارو بخوني در مورد من چي فكر ميكني...چي ميگي تو دلت ؟ شايد ميگي مامانم عجب آدميه ها....خودشو كشت تا منو از شير گرفت ...همش ميگفت خسته شدم ...اذيت ميشم...بعد هم كه من ديگه شير نخوردم دلتنگ شير خوردنم شده!!!!!   پسر نازم ايشالا وقتي بزرگ شدي...وقتي خودت هم بچه دار شدي...بابا شدي ...تا حدي ميفهمي من چي ميگم گلم...ميگم تا يه حدي اخه درسته كه بابا ميشي و بچه تو به اندازه تموم دنيا دوست خواهي داشت ولي مادر نميشي ...من خودم باورم نميشد كه دل مادر اينجوريه...تا خودم مادر شدم...الان ميفهمم كه مامانم چقدر برام زحمت كشيده ...چقدر دوستم داشته و داره....   ميخوام اينجا اعتراف كنم كه چقدر دلم براي لحظه لحظه...
15 اسفند 1390

مادر...........

سرم را نه ظلم ميتواند خم كند....                                        نه ترس....                                                  نه مرگ....   سرم تنها براي بوسيدن دستهاي تو خم مي شود مادرم.......... ...
12 اسفند 1390
1